بزرگترین هدیه خدا

پسر نازم مثل فرشته ها خوابیده

فدای پروپاچه بلوری پسرم 

پسر گلم دیگه حالا انتظار تموم شده بودو تو رو همه جوره حس میکردم لطف خدای مهربون شامل این بنده حقیر شده بود و تورو از اون بالا هدیه گرفته بودم روزا به سرعت میگذشت و تو هر روز بزرگ و بزرگتر میشدی هر چند که روزای اول خیلی اذیت میکردی و گاهی شبا مجبور میشدم تا خود صبح رات ببرم اما همون روزا هم شیرینی خاص خودشو داشت
آقا پسرم روزای اول زردی هم گرفتی ولی خدارو شکر زیاد نبود و زودی خوب شدی و بستری نشدی ولی اولا خیلی مامانو اذیت کردی هم برای شیر خوردن و هم برای خوابیدنت البته هنوزم درست و حسابی شیر نمیخوری و فقط موقع خواب میخوری ولی همونشم غنیمته پسرم نمیدونی وقتی که بهت شیر میدم چه احساس خوبی دارم حتما بیشتر از این لایق لذت شیر دادن نبودم که تو زیاد شیر نمیخوری قربونت برم قند عسل مامان 


بزرگترین هدیه خدا
