ایلیاایلیا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه سن داره

دنیای زیبای مادرانه

سال جدید و ایلیا

1391/4/27 3:15
نویسنده : مامان صدف
340 بازدید
اشتراک گذاری

سلام مامانی

نوروز سال ٩٠ با بقیه سالها خیلی فرق داشت امسال یکی به افراد خونوادمون اضافه شده بود و من باید برای اونم لباس نو میخردم و اتاق و لباساشو مرتب میکردم و تو خونه تکونی هم کلی باهاش مشکل داشتم چون باید یکسره باهاش کلنجار میرفتم که ساکتش کنم یا بخوابونمش تا بتونم به کارام برسم ولی خدارو شکر همه چی به خوبی پیش رفت و سال نو آغاز شد و ما سال تحویل به هر سختی که بود حاضر شدیم و رفتیم خونه خدا بیامرز باباجی و خیلی خوش گذشت

خلاصه ٢-٣ روز اول عید رو به عید دیدنی و دیدو بازذید گذروندیم و عصر روز ٣ فروردین با خاله ستاره و شوهرش رفتیم زاهدان اونجا هم خدارو شکر خیلی خوش گذشت و تا ١١ اونجا بودیم و همه آشناهارو که خیلی وقت بود ندیدیمشون رو دیدیم  البته اینم بگم که اخلاق گل پسرم تو زاهدان یهو عوض شد و اون ایلیایی که همه از دست جیغاش و گریه هاش کلافه شده بودن تبدیل شد به یه شازده پسر گل که اصلا صدای گریشو نمیشنیدی همه میگفتن این لابد میخواسته آب سرزمین مادریشو بخوره تا آروم بشه هر جوری بود نمیدونم چه سری بود که تو واقعا پسر آروم و مظلومی شده بودی و گذاشتی مامانی حسابی بازارارو بگرده و خوش بگذرونه قربونت برم مامان که اصلا اذیتم نکردی ماچ

در ادامه هم عکسای آقا ایلیا تو چند روز عید و کلا فروردین ماه

 

                  ایلیا لحظه سال تحویل تو خونه باباجی(بابابزرگ مامانی)

این لباساتو بابا حمید ( بابای مامان) برات از تهران سوغاتی آورده بود

 

d

ایلیا و بابایی در حرم امامزاده آقا سید علی در راه زاهدان

d

شازده پسرم اینجا حاضر شده که بره عروسی همسایه طبقه پایینیمون

d

ایلیا و پسر عمو یاشارش که ٥٠ روز ازش کوچیکتره تو خونه عمه سعیده

d 

پسر و پدر بعد از برگشتن از عروسی

d

گل پسرم و باباش تو حیاط خونمون

خب دیگه برای امشب کافیه الان ساعت 3 نصفه شبه و تو هم همش داری تو رختخواب نق نق میکنی ماچبامن حرف نزن

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

مریم مامان ملینا
27 تیر 91 8:36
ای جان چه خوشگل شده این شازده پسر
این کلاه کجِِت منو کشته بوربوری خاله
راستی خاله صدف تو چرا نمیای وبلاگ ملینا


سلام خاله ممنون چشاتون خوشگل میبینه
چرا منکه وبلاگ ملینا میام این چند روز وقت نکردم بیام حالا دیگه تند تند میام
مامان وندا
29 تیر 91 1:27
سلام عزیزم منم از آشناییتون خوشحال شدم، ممنون که بهمون سر زدین ماشالا چه گل پسملیه ایلیا جون، می بوسمت کوچولو
خاله محدثه
29 تیر 91 21:53
الهی قربون این پسر بشم من.
چه نازه این عسل
حیف که نیستم یه ماچه آبدار ازش بخورم



قربونت خاله جون دل منم برات تنگ شده زودتر بیا بیرجند تا باز با هم دوست بشیم بریم پارک سر کوچه بازی کنیم خب
خاله محدثه
29 تیر 91 22:14
الهی قربون این پسر بشم من حیف که نیستم یه ماچه آب دار بخورم ازشخاله فداش بشه
پارسا
5 مرداد 91 14:20
الهی فدلت بشم الیا جونم!!! خیلی دلم برات تنگ میشه!!