ماه مهمونی خدا
سلام پسر نازم
میدونم که خیلی وقته نیومدم تا برات مطلبی بنویسم آخه مامانی اگه بدونی که چه قدر شیطون شدی نمیذاری مامان به هیچ کاری برسه از دیوار راست با روروئکت میری بالا یه دقیقه آروم و قرار نداری قربونت برم شکر پنیر مامان ولی اینقدر شیطونیات شیرینه که مامانی از دستت هیچ وقت خسته نمیشه فقط همیشه برای همه چی وقت کم میاره
تا میرم تو آشپز خونه با روروئکت میای در آشپزخونه و داد میزنی که بیا منم ببر وقتی هم که میای سریع میری سراغ جارو و تی و با اون نبم وجب قدت با همونا هی اینورو اونور میری و برای هرچیزی که میخوای فقط جیغ میکشی اونم نه جیغ معمولی ازون بنفشاش که گوش آدم و کر میکنه و اگه هم به حرفت گوش نکنیم اینقدر جیغ میکشی که مثل لبو قرمز میشی
خلاصه اینکه حسابی قلدری و میدونی که چه جوری کارت رو پیش ببری
ماه رمضونم که رسیده و این ماه منو یاد روزای تولدت و قبلش میندازه وای که چه روزای قشنگی بود روزای انتظار کشیدنت رشد کردنت رو در درونم میدیدم و لحظه هارو برای دیدنت میشمردم
امسال تولدت رو به سال قمری یعنی ١٥ ماه مبارک و روز تولد امام حسن(ع) گرفتم ویه افطاری مفصل دادم تا هم از ثوابش بهره ببریم هم چون تولد خودت میفتاد شب ٢٧ ماه مبارک یعنی ٢٥ مرداد که یکی از شبای قدر هست گفتم که شاید مردم رو از اعمالشون بندازم و غیر از اون چون اونروز واکسن یکسالگیت رو باید بزنم گفتم شاید حال نداشته باشی
حالا شاید اگه بشه روز تولد خودت(به سال شمسی) ببرمت آتلیه ازت عکس بندازم
این روزا تا سحر بیدارم از اون ورم تا ساعتای ١١ یا ١٢ با پسر میخوابیم افطار هم که یا میریم خونه مادر جون(مامان بابا) یا بعضی شبا هم خونه مامانجی و عمه اشرف(مامانبزرگ و عمه مامان)و روزه داری زیاد سخت نیست همه میگن روزه نگیر ولی خدارو شکر تا الان که فشار زیادی نیاورده و شیرم هم خیلی کم نشده البته مامانی تو یه چند وقتی مریض شدی اول تب بعدشم گلاب به روت اسهال مترونیدازولم که به گفته دکترت برات شروع کردم بدنت ریخت بیرون ولی خدارو شکر الان بهتری ایشالله که هرچه زودتر خوبه خوب بشی
البته شایدم به خاطر دتدونات باشه که یکی یکی پشت سر هم از عید شروع کردن به در اومدن که الان ٤ تا بالا داری و ٤ تا پایین که یکیش تازه در اومده و یه کرسی هم سمت راست پایین از هر ٢ طرف نیش زده احتمالا اگه از دندونات باشه مال همین کرسیه هست چون واسه اون یکیای دیگه که اذیتم نکردی الهی فدات بشم من 
الان که دیگه دیره و باید سحری بخوریم یه چند تا عکس برات میذارم عکسای تولدت باشه تو پست بعدی 
ایلیا و محبوب ترین اسباب بازیاش در آشپزخون


اینم عکس پسرم که کلن خودش هم عمودی هم افقی تو خواب چرخونده



ماه مهمونی خدا
