ایلیاایلیا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره

دنیای زیبای مادرانه

روزی که از آمدنت با خبر شدیم

1391/3/8 2:54
نویسنده : مامان صدف
335 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسر نازم نمیدونم روزهایی که نبودی زندگی منو بابایی چه رنگی بود اگه به اون وقتا بر گردم به نظرم رنگی بود ولی الان هرچی فکر میکنم رنگی به ذهنم نمیرسه. عزیزم ازت ممنونم که زندگی مارو رنگارنگ کردی .

٣٠ ام آذر ماه سال 89 بود که از محل کار اومدم دنبال بابایی تا ورش دارم زیاد حالم خوب نبود . بابایی از چند روز قبل همش به من میگفت به دلم افتاده این ماه حامله هستی اما من بهش میگفتم داری اشتباه میکنی وقتی به خونه اومدیم بعد از استفاده تست بارداریکه توی راه خریده بودیم  اولین نشونه اومدنت رو به شکل 2 خط صورتی که یکیش کم رنگ تر بود با تعجب نگاه میکردم نمیدونی چه حسی بود باورم نمیشد داشتم از خوشحالی پرواز  میکردم بیچاره بابا رو هنوز غذا نخورده مجبور کردم تا بریم آزمایش بدیم

چون سر ظهر بود رفتیم بیمارستان ولی گفتن تا 2 ساعت دیگه که شیفت بعدی بیاد پذیرش نداریم ولی منکه دیگه تحمل نداشتم خودمو انداختم توی اتاق دکتر و ازش خواستم تا یک آزمایش بارداری برام بنویسه دکتر با تعجب به من که هیچ شماره ایی نگرفتم نگاه کردو دلش به حالم سوخت و آزمایشو برام نوشت ما هم با خوشحالی رفتیم به سمت آزمایشگاه و آزمایشو دادیم وای خدای من جواب آزمایش تا 2-3 ساعت دیگه آماده نمیشد دلم مثل سیرو سرکه میجوشید خلاصه این زمان هر جوری که بود گذشت و ساعتای 8 بود که برای گرفتن آزمایش رفتیم ولی بازم گفتن حاضر نیست خلاصه که پسرم سخت ترین و طولانی ترین انتظارارو در بلند ترین شب سال برای گرفتن خبر اومدنت تواونشب کشیدم و بالاخره جواب آزمایشو گرفتم بله درست بود تو داشتی میومدی خدارو هزار بار به خاطر اون لحظه ی زیبا شکر میکنم

من و بابا با خوشحالی وصف نشدنیی رفتیم شیرینی فروشی تا این خبر خوشو با شیرینی ببریم خونه مادرجون . توی شیرینی فروشی چشمم به کیکایی افتاد که شبیه هندونه بودن یکیشو خریدیم و رفتیم خونه مادر جون

این هندونه کیکی پسرم

برخلافه هرشب که همه ی عموها و عمه هات اونجا جمع بودن اونشب به غیر از عمه ملیحه هیچکدومشون نبودن یه خورده تو ذوقمون خورد ولی عمه ملیحه و آقاجونو مادر جون خیلی خیلی خوشحال شدن و عمه ملیحه خبرو تلفنی به بقیه داد همه حسابی بهمون تبریک گفتن و شنیدن این خبر خوبو تو شب یلدا به فال نیک گرفتن

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامانی درسا
8 خرداد 91 3:09
الهی بگردم ....... اشناالله این گل پسری همیشه تندرست و سالم باشه ..... مامانی به ما هم سر بزنید خوشحال میشیم ......







ممنون دوست عزیز من وبلاگ شمارو همیشه میبینم من حتما به درسا جون دختر نازتون رای میدم
مریم مامان ملینا
8 خرداد 91 12:20
سلاااااااااااااااااااااااااام به مامان صدف و پسر نازش ایلیاجون.
خیلی خیلی خوش اومدی عزیزم. چقدر زیبا نوشتی و چه جالب که شب یلدا بهترین خبر زندگی تو شنیدی
البته من که خودم با چشمای خودم خوشحالی تو مشاهده کردم خیلی برام هیجان انگیزبود که اونقدر خوشحال شدی


سلام مریم جون ممنون از لطفت حتما عکسای ایلیارو به ترتیبش سنش میذارم فقط چون با این پسر شیطون خیلی سرم شلوغه شاید یکم دیر تر بشه قربونت
مامان کورش
12 خرداد 91 19:38
سلام عزیزم چه پسمل نازی دارید خداحفظش کن عزیزم خوشحال میشیم به ما سر بزنید ممنون

سلام دوست من ممنون از لطفت باشه حتما مزاحمتون میشیم